![]() |
![]() |
|
|
2)مسافرت با استاد قبل و بعد از آنکه فالون گونگ به عموم معرفی شود توسط یک تمرین کننده دافا از چین Traveling with Master Before and After Falun Gong Was Introduced to the Public By a Dafa practitioner in China یادداشت ویراستار : نویسنده این مقاله یادگیری تمرینات فالون گونگ و آموزش شخصی از استاد لی را در دوران روزهای اولیهای آموزش فای استاد شروع کرد. او برای یک مدت طولانی فارا مطالعه نکرد،(نویسنده) بطور بارزی بعد از شروع شدن آزار و اذیت از مسیر تزکیهاش دور شد. اخیرا، او اشتباهاتش را متوجه شد و این مقاله را نوشت. ما این مقاله را که داستانی در مورد استاد می باشد را برای آنکه تمرین کنندگان بیشتری از آن سود ببرند عمومی میکنیم و برای آنکه فرا بگیرند که چطور بهتر به استاد احترام بگذارند، و این زمان را که دافا در دنیا گسترش یافته غنیمت شمارند. همگی به ما اجازه دهید که به خوبی انجام دهیم تا شایسته رستگاری خیر خواهانه استاد باشیم و به خودمان موقعیت خوبی برای آینده بدهیم.
من در پکن(بیجینگ)بدنیا آمدم، و از وقتی که جوان بودم به چی گونگ علاقه مند بودم. یک روز در سال 1990 پی بردم که افرادی یک چی گونگ ناشناخته را در یک پارک تمرین می کنند. یک نوع نیروی خیلی بخصوص مرا جذب کرده بود، که نمی توانستم در برابرش ایستادگی کنم. بنابراین پنهانی به آنجا برای تماشا رفتم، اما از اینرو که خیلی جوان بودم از آنکه بپرسم آنها چه کاری دارند انجام می دهند خیلی خجالت میکشیدم.
آن شب، استاد تمرین فالون گونگ را به شاگردانش توضیح داد، و من به صحبتش گوش کردم. با این وجود استاد آن را با کلمات خیلی ساده و با فصاحت و در پیرامون بنیانها و پایه های تمرین تزکیه توضیح دادند. من هرگز چنین فای عظیمی را نشنیده بودم، و درست بعد از آن تصمیم گرفتم فالون گونگ را فرا بگیرم. وقتی که من بطور ناشیانه ای از استاد خواستم تا به من آموزش دهد، او به من نگاه کرد و توضیح داد بخاطر آنکه نمی خواهد مدت طولانی در پکن (بیجینگ) بماند نمی تواند به من یاد بدهد. من امیدم را از دست ندادم، و تمرین کنندگان را دنبال کردم و آنها را دیدم که در فضاهایی (شبیه جنگل) نزدیک به موزه نظامی تمرین می کنند. 4 یا 5 روز بعد، فهمیدم که معلم هنوز آنجا بود، بنابراین یک بار دیگر از او خواستم تا از او یاد بگیرم. اینبار استاد از من پرسید چرا می خواهی یاد بگیری. قدری گیج شده بودم، گفتم که می خواهم تزکیه کنم. استاد گفت که 3 شرط هست که قبل از اینکه بتوانم به تو آموزش دهم نیاز داری متوجه شوی. او گفت :«اول، من به تو تمرین را آموزش می دهم که تو را به سطوح بالاتر می برد، من به تو چیزهایی شبیه به فالبینی (طالع بینی)، فنگ شویی، یا شفای بیماری ها را یاد نمی دهم و به تو اجازه نمی دهم که هیچ یک از آنها را یاد بگیری. اگر تو به این چیزها علاقه مندی، لطفا راحت باش و برو اشخاص دیگر را برای یاد گیری آنها پیدا کن [ بجای تمرین کردن فالون گونگ ]. دوم، اجازه بده یکدیگر را برای یک مدت امتحان کنیم، من تو را امتحان خواهم کرد و می توانی تصمیم بگیری که آیا من هم استاد شایستهای برای تو هستم(استاد وقتی این را می گفت خیلی مودب بود). سوم، قرار نیست که به کسی در مورد چیزی که من به تو می آموزم بگویی، حتی به اعضای خانواده ات. [ یادداشت ویراستار : این قبل از آنکه استاد لی فالون گونگ را عمومی کند، بود] من با سه شرط موافقت کردم و شروع به یادگیری تمرین فالون گونگ با استاد کردم.
در سال 1991 استاد و مادرش برای ملاقات خویشاوندانشان به تایلند رفتند، و او در راه برگشتنش به شهر چانگچون زادگاهش، در بیجینگ (پکن )توقف کرد. در طول اقامت استاد در بیجینگ، لی جینگ فنگ برادر بزرگ ترش لی جینگ چااُ را به استاد معرفی کرد و او شروع به یادگیری از استاد کرد. در آن زمان چندین تمرین کننده دیگر و من برای بیش از یک سال استاد را دنبال می کردیم. در شروع 23 جولی سال 1999، شبکه CCtv شروع به پخش یک برنامه افتر اآمیز برای بد نام کردن استاد کرد. در آن برنامه، لی جینگ چا اُ ادعا کرد که او تمرینها را با استاد ساخته بود. لی چینگ چااُ حقایق گذشته را نادیده گرفت و به وجدانش خیانت کرد.
حقیقت امر این است که در اوایل سال 1992، قبل از آنکه استاد فالون گونگ را عمومی کند،استاد لی جینگ چااُ را رد کرده بود زیرا که او سعی کرده بود بیماریها را با چشم آسمانیش درمان کند و او برای آن کار پول جمع کرده بود. از آن به بعد، لی جینگ چااُ به چشم آسمانیش وابسته شده بود و بخاطر در مان بیماری دیگران پول بدست آورده بود. او اخطار استاد را نادیده گرفت و از دافا دورتر و دورتر شد، سر آخر بر ضد دافا رفت. این یک درس جدی برای ما است..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 9:0 توسط |
|
فالون دافا راه حقیقی بازگشت به اصل خویش، به من حقیقی آشنایی با متد فالون دافا یا فالون گونگ۱ 2 تبادل تجربه تمرین کننده های سراسر دنیا-دیگر فرهنگهای تزکیه- یافته های علمی -سودهای تمرین... اخبار روزنامه ها و گزارش درمورد فالون گونگ ۱ 2
Falun Dafa websites around the word Persecute of Falun Gong By ccp Nine Commentaries on the Communist Party:A book that has shocked all Chinese around the world--A book that is disintegrating the Communist party روش فالون دافا محدود به هيچ گروه سني، کشور، مليت و مذهب خاصي نيست و کليه افراد علاقمند ميتوانند اين روش را فرا بگيرند. |
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 8:35 توسط |
|
|
پیشگویی هوپی
کپی از نقاشی روی سنگ در منطقه هوپی در حال حاضر در نزدیکی اُرایبی، آریزونا، نقاشی بر روی سنگی است که معروف به صخره پیشگو است که خیلی از غیبگو هایی هوپی که گفته میشود بیش از 10000 سال است را شامل میشود. هوپی یک روستای باستانی هند است. اجدادشان پیشگویی های بسیاری را از ابتدای تاریخ و آینده بشریت از خود بجا گذاشتند. آنها نوشته ای از خود باقی نگذاشتند ولی آنها دهان به دهان نسل به نسل منتقل شده است. برای اولین بار در سال 1950 پیشگویی ها در انگلستان به عموم عرضه شد. بخاطر تاریخ طولانی آن، کمتر کسی میتوانست توزیحی درباره دایره متشعشع در سمت چپ که یک علامت سواستیکا(صلیب شکسته) در آن است بدهد. حتی بعضی از وب سایتها سمت چپ را حذف کردند و فقط به تشریح وسط آن پرداختند. مطالب زیر خلاصه ای از پیشگویی است: مقیاس زمان از چپ به راست آغاز میشود ، از هزاران سال خط افقی. سواستیکا(صلیب شکسته) داخل خورشید در سمت چپ بیانگر منشا دنیاست. شکل انسان سمت چپ روح عظیم و بزرگ میباشد. خط حاکی از مسیر و راه علم و تکنولوژی سفید پوستان بدون بالانس بودن معنویت با آن است. خط زیرین حاکی از مسیر معنوی در هارمونی با طبیعت است. 3 خط عمودی نیز وجود دارد. خط اول شروع پیشگویی است. هر دایره بیانگر چرخه از نابودی و دوباره سازی است. کوچکترین دایره سمت چپی بیانگر نابودی انسانها در ابتدای این چرخه تمدن است. این میتواند با "سیل عظیم" بیان شده در افسانه ها مطابقت داشته باشد. گذرگاه بین مسیر در بالای صلیب، آمدن سفید پوستان است(این صلیب از نوع نشان مسیحیت است). آن همچنین نشاندهنده زمانی است که انسانها تصمیم می گیرند که کدام مسیر را بپیمانند، مادی گرایی و یا مسیر معنویت. چهار انسان کوچک کشیده شده در بالای خط هستند، از یک منظر سه تا از آنها بیانگر دنیای گذشته هستند و دیگری حال. و از منظر دیگر ، نقاشی انسانها نشاندهنده آن است که بشریت از مسیر مرد سفید پوست میگذرند و توسط ذرق و برق تمدن ظاهری اغوا میشوند. 2 دایره در خط پایین بیانگر جنگ جهانی اول و دوم هستند. خط عمودی خیلی سیاه در پایان، زمان تصمیم برای انتخواب پیمودن یکی از مسیرها است، که زمان آن امروز است. آن بیانگر آخرین شانس موجودات انسانی در برگشت به طبیعتاست، قبل از آنکه جاده علم در بالای تصویر منحرف و متلاشی شود. اگر مسیر مادی گرایی دنبال شود طبق خط افقی بالا نتیجه خیلی دندانه دار و رو به ویرانی است. اگر مسیر معنوی در پایین دنبال شود، نتیجه صلح و هارمونی خواهد بود. دایره کوچک بعد از آخرین شانس، پاکسازی عظیم است، بعد از آنکه ذرت به وفور دوباره ازدیاد پیدا کند، روح بزرگ باز خواهد گشت و مسیر زندگی برای همیشه ادامه پیدا خواهد کرد.... مراجع: http://www.welcomehome.org/rainbow/prophecy/hopi1.html http://www.v-j-enterprises.com/hopi.html ترجمه از: http://clearwisdom.net/emh/articles/2000/11/21/6096.html Posting date: 11/21/2000
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:12 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:2 توسط |
|
|
داستانهای خوب از سرزمین ِچین: آفرینش زمین و آسمانِ پنگو (Hubble Space Telescope/Nasa via Getty Images)
آیا [سرزمین] چین داستانهایی در مورد آفرینش دارد؟ پاسخ مثبت است و اولین خدای خالق نامش «پنگو» است. در شروع زمان، کائنات تشکیل نیافته بود و زمین و آسمان به هم چسبیده بودند. شبیه تخم مرغی گرد، نه صدایی بود و نه نور. در جهان تخم مرغی شکل غولی به نام پنگو خوابیده بود. او 180 هزار سال خوابید.
سپس یک روز برخاست. جهان را تهی یافت، او خیلی راضی نبود. باانجام یک فکر، تبر عظیم الجثهای را بوجود آورد. تبر را برداشت، جهان نیمه تمام تخم مرغی را شکست. در حین شکافتن نیروهای جدید خلق کرد. اجسام نورانی فوران کردند و آسمان و عرش را شکل دادند. اجزا و مواد متراکم منقبض شدند و چیزی را که امروزه زمین مینامیم را ایجاد کردند. برای جلوگیری از فروپاشی زمین و آسمان درحالی که بر زمین میایستاد عرش را بر دوش داشت. هر روز که میگذشت؛ او یارد متر بلندتر میشد. از سوی دیگر، روز به روز، آسمان هم، سه یارد بلندتر میشد؛ زمین هم سه یارد ضخیمتر میشد... 180 هزار سال دیگر هم گذشت، آسمان بیاندازه بلند شد و زمین هم ضخیم و منسجم. اندازه ی پانگو هم همتای این فاصلهها شد. به نظر میرسید که زمین و آسمان بخوبی ثبات و قرار دارند، سپس پانگو درگذشت. اندامهای او کوهها شدند، خونش تبدیل به رودخانهها گشت، ماهیچههایش دشتها را شکل دادند، و پوست و موهایش ، حیوانات و نباتات بیشمار شدند. هوایی که تنفس میکرد ابر و باد شدند، و صدایش تندرهای غرا شدند. چشم چپش خورشید شد و چشم راستش ماه شد. عرقش تبدیل به شبنم سحرگاهان شد و باران را به بار آورد. پانگو با استفاده از بدنش، دنیای پرشکوه و زیبایی را خلق کرد. پس کیهان جدید شروع شد. http://www.theepochtimes.com/news/6-5-3/41159.html منبع: این یک داستان چینی است. ترجمه براساس نسخهی ذکر شده در آدرس ذیل میباشد: http://zhengjian.org/zj/articles/2002/7/20/16717.html
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:24 توسط |
|
|
داستانهای خوبِ چین: نووا انسانها را خلق کرد و آسمان را مرمت کرد
بعد از آنکه خداوند پنگو زمین و آسمان را خلق کرد، الهه نووا امور زمین را بردوش گرفت، تا زمین را شکوفا کند. نووا در حالیکه از قلمرو آسمانی اش نزول میکرد، به سرزمین شرقی وارد شد. به زمین و آسمان را که بهطور شگفتآوری ساخته شده بودند نگریست؛ او خوشحال شد .
اما دید که چیزهایی از قلم افتادهاند. پسخلقت را شروع کرد. در روز اول، نووا بچهها را آفرید، روز دوم سگها را، سومین روز گوسالهها را، چهارمین روز خوکها را، پنجمین روز گاوها را، و ششمین روز اسبها را خلق کرد. در هفتمین روز، از خاک زرد و آب استفاده کرد، نووا از خاک رس مجسمه هایی هم شکل خودش ساخت. و آنها را تبدیل به موجودات زنده کرد. همان هاییکه ما اینک آنها را انسانها مینامیم. مجسمه های رُسی را، یکی یکی میساخت. اما مشاهده کرد که این روند بسیار آهسته بود. پس درخت موی بلندی را در [خاک گِل آلود] کاشت و با او رقصید. چکه های گلِ زمین بهیکباره به موجودات بشری تبدیل شدند. برای آنکه انسانها زیاد شوند و ماندگار شوند، ازدواج را بوجود آورد، که مردها و زنها برای مراقبت از فرزندانشان بهم بپیوندند. زندگی انسان در زمین شکوفا شد و توسط تمام مخلوقات حمایت شد. اما زندگی خوب دوام زیادی نداشت، یک روز آسمان بهیکباره فرو ریخت و شکاف های زمین باز شد. رعد و برق در آسمان تهی خروشید و جنگل را به آتش کشید. بارش سیل آسا آتش را بلعید و درختان و دشتها را سیر آب کرد. بستر رودخانهی آسمان شکست، و آب رودخانهی آسمانی بسوی زمین جاری شد و سرزمینهای بسیاری در حال غرق شدن بودند. جانوران خطرناک نیز از جنگلهای تاریک بیرون آمدند تا به مردم لطمه بزنند. موجودات بشری گریبانگیر فاجعهی عظیمی شدند. نووا از رنجش موجودات بشری بسیار ناراحت بود بطوریکه که تصمیم به مرمت آسمانها گرفت. او شمار عظیمی سنگ که به پنج رنگ مختلف متمایز بودند انتخاب کرد، او نی ها را گرد آوری کرد تا آنها را با سنگها ها ترکیب کند. سپس او برای نی ها سوزاند، بطوریکه نی ها نه روز و نه شب می سوختند. نی یوا با استفاده از سنگها مذاب، آسمانهای شکسته را در هفت روز و هفت شب مرمت کرد. برطبق رٌمان مشهور داستان سنگ ( که به نام رویای قصرهای سرخ نیز شهرت دارد- نوشته ساٌ زویچین) نی یوا از36500 سنگ برای مرمت آسمان استفاده کرد. نووا بعد از اینکه اژدهای سیاه و مارهای گزنده را مهار کرد، سرزمینی که توسط سیل ویران شده بود را بازسازی کرد. زمین و آسمان دوباره خوب بودند، و زندگی برای موجودات بشری به صلح و هماهنگی برگشت. نووا با مشاهدهی سرانجام کارش، برای ترک کردن آماده شد و بر کالسکه ی تندر که توسط اژدهای بالدار کشیده میشد سوار شد و به آسمان نهم صعود کرد. http://www.theepochtimes.com/news/6-5-10/41420.html منبع: داستانی با تعدیل و تلخیص از "هوآینزی" و " ایجاز باشکوه از آرامش عظیم" و به همراه مراجعی که در www.pureinsight.org ذکر شده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:12 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو تمامی عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 خرداد 1387 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 آذر 1384 |
|
RSS
|
اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد
