تبليغاتX
درباره فالون دافا - يك داستان تاريخي: بهشت(افلاك) متواضع ترين و عادل ترين قاضي است

يك داستان تاريخي: بهشت(افلاك) متواضع ترين و عادل ترين قاضي است

نوشته: يك گل نيلوفر در دنياي خاكي

شاخه فرهنگ باستاني- فرهنگ چين

بر طبق كتاب شانگ، يك سال بعد از آنكه امپراتوري شانگ مغلوب امپراتوري جوا شد، امپراتور وو وانگ بسختي مريض شد. جواگونگ يك قربانگاه بنا كرد و براي 3 امپراتور پيشين در امپراتوري جوا (تاي وانگ، وانگ جي و وِن وانگ) دعا كرد و زندگيش را گرو گذاشت و گفت:" نوه شما خيلي مريض است. مي خواهم بجاي وو وانگ به خدمت خدايان و ارواح درآيم.(به اين معنا كه مي خواهم كه او زنده بماند و من به جاي او بميرم). من مطيع و با استعدادم. من براي خدمتگذاري به خدايان و ارواح مناسب تر از وو وانگ هستم. اكنون وو وانگ گماشته بهشت براي حكومت كردن در دنياست. مردم در ثبات و امنيت زندگي مي كنند و به خدايان احترام مي گذارند. لطفاً بگذاريد كه او به انجام وظايفش ادامه دهد. لطفاً به اين درخواست توجه كنيد و بعد عمل كنيد". بعد از دعا جواگونگ فال بيني كرد و نشانه آن خوب از آب در آمد. مورخ كلمات دعاي او را شنيد و نوشت و آن را در درون صندوقي آهنين گذاشت. روز بعد وو وانگ بهتر شد.

بعدها، بعد از آنكه وو وانگ درگذشت، چِنگ وانگ امپراتور شد و جواگونگ به عنوان نايب السلطنه به او خدمت كرد. برادر چِنگ وانگ و عمويش گوان شايعه هاي افترا آميزي نسبت به جواگونگ پخش كردند. آنها با هواداران سلسله قبلي( امپراتوري شانگ) با هم متحد شدند و بر ضد سلسله جوا دست به شورش زدند. جواگونگ براي نبرد با آنها به شرق رفت و بعد از 2 سال موفق به سركوب آنان گشت.

با اين حال امپراتور چِنگ وانگ شايعه هاي گوان، عموي خود را شنيد و به جواگونگ مشكوك شد. در پاييز، زماني كه جواگونگ شورش را سركوب كرد، ساقه هاي برنج در مزارع همگي خم شدند و بر روي زمين پخش شدند. مردم ترسيدند. امپراتور چِنگ وانگ و وزرايش لباس جشن پوشيدند و رفتند تا صندوق آهني مورخ را باز كنند. و دعاي چند سال پيش جواگونگ را خواندند. بعد آنها با شاهدان آن ماجرا مشورت كردند و به اين نتيجه رسيدند كه" جواگونگ حقيقتاً نمي خواهد كه ما اين رويداد را علني كنيم."

چِنگ وانگ فهميد كه باد و رعد و برق علائم خشم خدايان نسبت به خودش است و اشاره به شايستگي و تقواي جواگونگ دارد. در همان زمان، آن نشانه ها به او يادآور مي شدند كه اشتباهاتش را جبران كند. بنابراين وقتي جواگونگ از شرق آمد، به حومه شهر رفت تا شخصاً به جواگونگ تبريك گويد. هنوز باران مي آمد ولي ناگهان جهت باد عوض شد و ساقه هاي برنج مزارع را صاف كرد.

پيشينيان حقيقتاً اعتقاد داشتند كه " موجودات ملكوتي(الهي) 3 فوتي(1 متري) بالاي سر شخص هستند." آنها اعتقاد داشتند كه موجودات ملكوتي از تمامي افكار انسان آگاهي دارند. آنها همچنين اعتقاد داشتند كه موجودات الهي تنها به كساني كه تقوا دارند كمك مي كنند. به عبارت ديگر، بهشت(آسمانها) متواضع ترين و عادل ترين قاضي است. تمامي خوب و شر(اهريمن) در دنياي انساني و تك تك افكار و ايده هايي كه از ذهن شخص مي گذرد توسط تعداد بسيار زيادي از خدايان ديده مي شود.

بنابراين وقتي كه هر پديده عجيبي اتفاق مي افتد، امپراتورهاي خوب باستان و قديسان، خودشان را مورد بررسي قرار ميدادند كه ببينند آيا قسمتي از رفتارشان مغاير با اصول آسمان و زمين است. اگر چيز ناجوري در خودشان پيدا مي كردند صريعاً اشتباهشان را تصحيح مي كردند. هيچ كس جرات دروغ گفتن به آسمانها را نداشت.

يك بار كنفسيوس بسختي مريض بود. يكي از شاگردانش به نام زيلا به همراه ديگر شاگردان مي خواستند كه پايگاه اجتماعي كنفسيوس را بالا ببرند. بنابراين يك هيئت مراسم ترحيم براي او تشكيل دادند، جيزي كه بر خلاف قانون و بر خلاف تشريفات و مراسم ترحيم بود.(بر طبق اصول اجتماعي كنفسيوس، مراسم تدفين بايستي بعد از مرگ شخص برگزار شود.) بعد از آنكه كنفسيوس خوب شد و ماجرا را شنيد، خيلي عصباني شد و گفت:"من مدت زيادي مريض بودم. آنچه كه زيلا انجام داد فريب و كلاه برداري بود. من واجد شرايط آن نيستم كه در زمان حيات مراسم ترحيم برايم بگيرند. اما شما چنين كرديد. چه كسي را من فريب داده ام؟ آيا آسمانها را فريب نداده ام؟"  اين اثبات مي كند كه چطور كنفسيوس به خدايان احترام مي گذاشت! وفاداري جواگونگ به امپراتوري جوا توسط آسمانها ديده مي شد، اما چِنگ وانگ به او مشكوك بود. بنابراين آسمانها(بهشت) از باد و رعد و برق براي هشدار به چِنگ وانگ استفاده كرد. بعد از آنكه چِنگ وانگ اشتباهش را جبران كرد، افلاك با برعكس كردن جهت باد او را تشويق كرد. مردم اغلب مي گويند:" افلاك چشمهايي دارد." اين يك حقيقت مطلق است.

 http://www.pureinsight.org/node/5429

http://www.zhengjian.org/zj/articles/2008/6/25/53497.html



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:54  توسط | 

اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد Add to Google