![]() |
![]() |
|
|
داستانی تاریخی: رحمت و بخشش میتواند دزد را فراری دهد چِن شی قاضی یک دهکده بود. روزی یک دزد در بالای سقف خانه چن شی مخفی شُد و منتظر ماند که تمام اهل خانه از خانه بیرون بروند و بعد کارش را شروع کند. چِن شی او را دید. او از پسرش خواست که نزدش بیاید که چیزهایی به او بگوید. گفت:" بعضی از مردم کارهای بدی میکنند. آن به این دلیل نیست که سرشت و ذات آنها بد است، آن فقط بدلیل عادتهای بد آنهاست. مردی که بالای سقف است هم از این نوع افراد است." وقتی که دزد آن را شنید از سقف پایین آمد و با سجده کردن به چِن شی از او معذرت خواهی کرد. چِن شی گفت:" شما بنظر آدم بدی نمی آیید. دلیل دزدی شما حتماً باید فقر و شرایط بد شما باشد." بعد چِن شی به آن مرد 2 بسته پر از لباس داد. دزد آنقدر تحت تاثیر قرار گرفت که دیگر هرگز دزدی نکرد.
یالانگیی از دوره امپراتوری مینگ بود. او مرد صادق و وفاداری بود. او هرگز بمنظور سود و منفعت شخصی به کسی آسیب نرساند. و وقتی که به کهن سالی رسید خانواده اش در رفاه و مکنت کامل بسر میبرد. یک روز دزدی خواست که به خانه او دستبرد بزند. پسران یالانگیی دزد را هنگامی که به خانه همسایه میگریخت گرفتند. یالانگیی به او گفت:"تو واقعاً کار بدی مرتکب شدی. چرا میخواهی که باز هم دزد باشی؟" مرد جواب داد:" به این دلیل که خیلی فقیر هستم". یالانگیی پرسید که چه چیزی میخواهد و آن مرد گفت:" 10 هزار سکه مسی برای خرید لباس و غذا کافی است". پس یالانگیی به او 10 هزار سکه مسی داد. درست بعد از آنکه دزد رفت یالانگیی از دزد خواست که برگردد، دزد خیلی ترسیده بود و فکر میکرد که یالانگیی تصمیمش عوض شده. یالانگیی به او گفت:" تو مرد فقیری هستی ولی الآن با 10 هزار سکه مسی داری به خانه برمیگردی. میترسم که مورد بازخواست پاسبانها قرار بگیری". پس به او اجازه داد که تا طلوع خورشید در خانه اش بماند. دزد از رفتار او بسیار شرمنده شد و از آن پس فقط کارهای خوب انجام داد. اهالی روستا هم یالانگیی را به عنوان مردی خوب تحسین کردند.
کُنگ مین از اهالی هواینان بود. او گوشه نشینی بود که در اطراف شهر زندگی میکرد. او خودش را وقف تزکیه و پالایش جسم و روح خود کرده بود. تصمیم گرفته بود که برای هیچ سِمَت دولتی در طول زندگیش تلاش نکند و او به شرافت کامل و بی نقص خود آگاه بود. مردی دائماً چوبهای نی بامبو را از باغ خانه او میدزدید. کونگ مین بابت دزد احساس غمگینی و تاسف کرد چرا که دزد بایستی برای رسیدن به باغ از آبهای رودخانه چیلی عبور میکرد. از این رو برای آنکه دزد به باغ برسد یک پُـل ساخت. وقتی دزد خیرخواهی کونگ مین را درباره خودش احساس کرد از کاری که انجام داده بود شرمنده شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:59 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو تمامی عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 خرداد 1387 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 آذر 1384 |
|
RSS
|
اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد
