تبليغاتX
درباره فالون دافا - عشق و محبت - روابط زوجهاي باستان

 عشق و محبت - روابط زوجهاي باستان

بعد از 25 سال اگر بالاي گور من درخت سرو رشد كند بازهم منتظر تو خواهم بود...

 

 در فرهنگ باستاني ما كه بر پاية عشق بين زوجها بود، تأكيد زيادي بر مسئوليت و توجه و مراقبت از همديگر شده است. "براي 10 سال زندگي با هم كوشش مي كنند و براي 100 سال براي با هم به خواب رفتن كوشش مي كنند." اين نشان مي دهد كه روابط بدون طلاق و رها كردن ادامه پيدا مي كند و اينكه سرنوشت معلوم است.

امروز وقتي ميزان طلاق افزايش مي يابد، خواندن داستانهاي زوجهاي قديمي احساس خوبي را درمورد رابطه هايشان به ما ميدهد .

داستان اول: همسر شاهزاده چونگ اِر، شاهزاده تبعيد شده

در فاصله زماني بهار و پائيز ، چونگ اِر(كه بعد ها شاه جين شد ) از شاهنشاهي جين تبعيد شده بود. او به همسرش گفت :"مي تواني با شخص ديگري ازدواج كني، ممكن است كه تا 25 سال ديگر برنگردنم." همسرش گفت : "بعد از 25 سال انتظار براي تو و با درختان سرو سبز شده در بالاي قبرم باز هم منتظرت خواهم ماند."

داستان دوم: :همسر باهوش زويان اورا رام كرد

در دورة 3 پادشاه ، زويان زندگي كرد و او با دختر ژنرال روآن ازدواج كرده بود. تازه عروس خيلي زشت بود و بنابراين زويان بعد از جشن بدنبال بهانه اي براي وارد نشدن به اتاق عروس مي گشت. فاميلهايشان نگران بودند. بعد رئيس اداره كشاورزي هوان فَي به ديدن او آمد. زويان او را پذيرفت و در خارج از اتاق عروس با او به گفتگو نشست.

خانواده روآن دخترشان را به تو دادند، حتماً بايد چيز برتري داشته باشد كه اين كار را كردند بايد بروي و او را بررسي كني.

زويان با اكراه بسيار به اتاق عروس رفت. وقتي توري صورت عروس را برداشت آنقدر ناراحت و غمگين بود كه مي خواست سريعاً اتاق را ترك كند. تازه عروس مي دانست كه اگر او الان برود ديگر هرگز باز نخواهد گشت، پس لباس او را گرفت.

زويان با تمسخر گفت :"از چهار فضيلت كه يك زن بايد داشته باشد: رفتار ،تقوا ،ظاهر و صنايع دستي ،تو كدام يك را داري؟"

تازه عروس گفت:"درميان 4 فضيلت ،من تنها چهرة زيبا و ظاهر را كم دارم. با اين حال يك محقق بايد خيلي از فضيلت ها را داشته باشد، پس تو كداميك را داري؟"

زويان گفت :"من همه آنها را دارم ."

تازه عروس پرسيد :"آيا اين حقيقت دارد؟ از تمام فضيلتهايي كه يك محقق بايد داشته باشد كمال اخلاقي مهمترين چيز است. تو چهرة زيبا را به كمال اخلاقي ترجيح مي دهي پس چطور مي تواني بگويي كه تمام آنها را داري؟"

زویان وقتي آنرا شنيد فهميد كه همسرش يك زن زيرك و باهوش است، و او ديگر نگاهش را از او دور نمي كرد. از آن به بعد آنها به يكديگر عشق ورزيدند و احترام مي گذاشتند.

داستان سوم : ليوتينگشين همسر نابينايش را رها نكرد.

در قسمت شمالي امپراطوري سونگ محققي بود كه ليوتانگ شين نام داشت كه اهل چي زو (استان شان دونگ امروزي )بود. كه معمولاً دجي ناميده مي شد. او در امتحان امپراطوري قبول شد و يك قاضي شد. سودونگ پو در شهر ميجوآ حكم فرما بود و از فضايل او تقدير كرد.

قبل از اينكه ليو در امتحان قبول شود با دختري در روستا نامزد كرد و قول و قرار ازدواج گذاشتند.

بعد وقتي كه ليو قاضي شد و مورد توجه سودونگ پو يكي از شخصيتهاي برجسته قرار گرفت. آينده براي او بسيار درخشان بنظر مي رسيد. با اين حال نامزدش بيمار شد و بينايي هر دو چشمش را از دست داد. خانواده اش در روستا زندگي ميكردند و فقير بودند و به اين خاطر بعد از آن ديگر جرأت اشاره به موضوع ازدواج دخترشان با او را نداشتند.

بعضي از دوستان ليو به او گفتند :" آن زن كور شده پس تو بايد زن ديگري را براي آينده خانواده ات برگزيني. اگر تو بخواهي با اين خانواده وصلت كني، پس مي تواني بجاي او با خواهرش ازدواج كني."

او گفت :"وقتي با او نامزد كردم قلبم را به او دادم. الان او كور شده. اما قلب من هنوز خوب است. اگر او را رها كنم، اين معني را مي دهد كه قلب من زشت و بد شده است. همچنين، همه پير مي شوند. پس وقتي همسر من پير ميشود و زيبايي اش كمتر مي شود آيا بايد بجاي او يك زن جوانتر و زيباتر بگيرم؟ انسان بايد صادق و وفادار باشد. نبايد وفاداري را رها كند."

بعد آنها ازدواج كردند. بعد از ازدواج ليو تينگشي بهترين تلاشش را براي مراقبت از همسرش كرد. آنها به خوبي با يكديگر پيش رفتند و به يكديگر بسيار عشق ورزيدند. بعد ها چند بچه را نيز با يكديگر بزرگ كردند.

http://www.pureinsight.org/node/5377

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 21:8  توسط | 

اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد Add to Google