تبليغاتX
درباره فالون دافا - داستان‌های خوب از سرزمین ِچین: آفرینش زمین و آسمانِ پنگو

داستان‌های خوب از سرزمین ِچین: آفرینش زمین و آسمانِ پنگو

                             (Hubble Space Telescope/Nasa via Getty Images)               

(Hubble Space Telescope/Nasa via Getty Images)

 

آیا [سرزمین] چین داستانهایی در مورد آفرینش دارد؟ پاسخ مثبت است و اولین خدای خالق نامش «پنگو» است.پنگو

در شروع زمان، کائنات تشکیل نیافته بود و زمین و آسمان به هم چسبیده بودند. شبیه تخم مرغی گرد، نه صدایی بود و نه نور.

در جهان تخم ‌مرغی شکل غولی به نام پنگو خوابیده بود. او 180 هزار سال خوابید.

آفرینش زمین و آسمانِ پنگو

سپس یک روز برخاست. جهان را تهی یافت، او  خیلی راضی نبود.پنگو

 باانجام یک فکر، تبر عظیم الجثه‌ای را بوجود آورد. تبر را برداشت، جهان نیمه تمام تخم مرغی را شکست.

در حین شکافتن نیروهای جدید خلق کرد. اجسام نورانی فوران کردند و آسمان و عرش را شکل دادند. اجزا و مواد متراکم منقبض شدند و چیزی را که امروزه زمین مینامیم را ایجاد کردند.

برای جلوگیری از فروپاشی زمین و آسمان در‌حالی ‌که بر زمین می‌ایستاد عرش را بر دوش داشت. هر روز که می‌گذشت؛ او یارد متر بلندتر می‌شد. از سوی دیگر، روز به روز، آسمان هم، سه یارد بلندتر می‌شد؛ زمین هم سه یارد ضخیم‌تر می‌شد...

180 هزار سال دیگر هم گذشت، آسمان بی‌اندازه بلند شد و زمین هم ضخیم و منسجم. اندازه ی پانگو هم همتای این فاصله‌ها شد.پنگو

به نظر می‌رسید که زمین و آسمان بخوبی ثبات و قرار دارند، سپس پانگو درگذشت. اندام‌های او کوه‌ها شدند، خونش تبدیل به رودخانه‌ها گشت، ماهیچه‌هایش دشت‌ها را  شکل دادند، و پوست و موهایش ، حیوانات و نباتات بی‌شمار شدند. هوایی که تنفس می‌کرد ابر و باد شدند، و صدایش تندرهای غرا شدند. چشم چپش خورشید شد و چشم راستش ماه شد. عرقش تبدیل به شبنم سحرگاهان شد و باران را به بار آورد.  پنگو

پانگو با استفاده از بدنش، دنیای پرشکوه و  زیبایی را خلق کرد.

پس کیهان جدید شروع  شد.

http://www.theepochtimes.com/news/6-5-3/41159.html

منبع: این یک داستان چینی است. ترجمه براساس نسخه‌ی ذکر شده در آدرس ذیل می‌باشد:

http://zhengjian.org/zj/articles/2002/7/20/16717.html

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:24  توسط | 

اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد Add to Google