تبليغاتX
درباره فالون دافا - Dafa give me
 

دافا همسری سالم به من بخشید

توسط تمرین کننده ای جدید از تایوان

من مهندس برق هستم که در دهه گذشته برای یک شرکت معروف کار کرده ام. ما یک پسر و یک دختر داریم. همسرم خانه دار است و در منزل از بچه ها مراقبت میکند. سه سال پیش همسرم به علت ناراحتی و مشکل در پشت سه بار به پزشک مراجعه نمود و با تشخیص مشکل مهره ای معالجاتی را دریافت کرد. هر دوره درمان نصف روز طول میکشید و هزینه زیادی را در بر داشت و چون نمیتوانستیم فرزندانمان را در خانه تنها بگذاریم آنها را نیز به همراه می بردیم.

بدترین قسمت این بود که این معالجات تنها درد همسرم را موقتی برطرف مینمود و با بازگشت به خانه درد هم برمیگشت. بعدها او حتی نمیتوانست از تختش بالا برود یا بچرخد. آن چنان پریشان و ناراحت بود که تا ساعت 3 یا 4 صبح نمیخوابید. یک سی تی اسکن، پیش آمدگی مهره 4 و 5 را مشخص نمود و نشان داد که استخوان به اعصاب او فشار آورده و باعث درد در پای چپ او می شدند.به این طریق او حتی قادر به پوشیدن جوراب و کفش خود نیز نبود. دکتر مطمئن نبود که جراحی بتواند او را بهبود بخشد.

یکی از دوستان همسرم در کائوسیونگ ، فالون دافا را به او معرفی کرد. آن دوست علاوه بر مقداری اطلاعات ، یک کپی از کتاب جوآن فالون(شوآن فالون) را به او داد و کمکش کرد تا با محل تمرین منطقه ای تماس بگیرد. آموزش کاملاً رایگان بود. همسرم شروع به انجام آن نمود. پس از حضور در کلاس سخنرانی 9 روزه، پنج مجموعه تمرین فالون گونگ را انجام داد و کتاب را در منزل خواند. در طول 2 ماه بهبود بسیار زیادی یافت. او اکنون 3 سال است که تمرین میکند. خیلی سالم و تندرست است و حتی یک بار هم نیاز به استفاده از کارت بیمه درمان پیدا نکرده است.

او فالون دافا را به من پیشنهاد کرد ولی من فکر میکردم دافا هم چی گونگ(روشهای تمرینی رایج برای سلامتی) معمولی است و بررسی بیشتری نکردم.

اوایل اوت 2004 توده سفتی در گردنم حس کردم. پس از عکس برداری و بررسی پزشکی و نمونه برداری، تشخیص اولیه، سرطان گلو و بینی بود. فکر کردم برای آزمایشات بیشتر نیاز است که به بیمارستان دیگری بروم. وضعیت بسیار بدی داشتم. من عادت به نوشیدن مشروب و کشیدن سیگار نداشتم و به علت مشکل کبدی شبها زود به رختخواب می رفتم. چرا چنین مسئله ای برایم اتفاق افتاده بود؟ فکر کردم ،«فرزندانم کوچک هستند و همسرم شغلی ندارد. حالا چه باید بکنم؟» از آرامش و خونسردی همسرم شگفت زده شدم. او گفت با تمام قلب و توانم در هر آزمایش و درمان پزشکی با تو خواهم بود اما تو باید بهترین راه را برگزینی ــ چرا فالون گونگ را تمرین نمیکنی؟ من با تمرین فالون گونگ سلامتی ام را بازیافتم و تمرین کننده های دیگر نیز از بیماری رهایی یافتند

به تمرین فالون گونگ با درمان پزشکی اندیشیدم. همسرم مقاله ای را که یک تمرین کننده فالون گونگ دکتر" آا ُمانگوان" نوشته بود به من نشان داد. همان چند خط اول بر من تاثیر عمیقی گذاشت. نوشته بود مردمی که در راحتی و آسایش به سر میبرند ممکن است در لحظه ای غیر قابل پیش بینی ، ناگهان به ژرفای تاریکی و محنت فرو افتند... . من شاهد بودمه ام که تمرین کنندگان بی شمار فالون گونگ از رنجهای گوناگون زندگی آزاد شده اند....» قلبم با این کلمات لرزید و شروع به خواندن جوآن فالون و انجام تمرینهای فالون گونگ کردم ، با این فکر که آن را امتحان کنم".

اواخر اوت طی چهار ، پنج روز خواندن جوآن فالون را تمام کردم. هدف انسان بودن و علت بروز بیماری انسانها را دریافتم. آرام شدم و احساس اطمینان کردم . یک شب که پشت میزی مشغول خواندن جوآن فالون بودم بدنم شروع به چرخش کرد، وقتی صفحه را ورق میزدم در جهت عکس شروع به چرخش کرد. این وضعیت 2 ساعت طول کشید. درباره این رویداد غیر عادی با همسرم که در نزدیکی من بود صحبت کردم و او گفت که چرخش را متوقف کنم. من جواب دادمبدنم خودش می چرخد و من نمیتوانم متوقفش کنمدخترم سعی کرد مرا بین بازوان خود آرام نگه دارد اما نتوانست.

این اولین بار بود که قدرت فوق طبیعی دافا را تجربه میکردم. به حالت هوشی(به حالت احترام) جلوی عکس استاد قرار گرفته و گفتم که میخواهم کارهایی برای دافا انجام دهم. ناگهان از گریه منفجر شدم و به طرف عکس استاد سر فرود آوردم.

2 روز بعد وقتی سری دوم تمرین را انجام میدادم بدنم باز شروع به چرخش کرد. زمانی هم که با گروهی برای مطالعه فـا (جوآن فالون) در جونگ لی ملحق شدم باز اتفاق افتاد. یک دوست تمرین کننده به من گفتاگر بگویی بایست ،متوقف میشودامتحان کردم ، همانطور شد.از آن به بعد ایمانم به دافا محکم و راسخ شد و تصمیم به تمرین تزکیه گرفتم. تمرین دافا فرصتی داد تا در منهتن شهر نیویورک برای کمک به روشن شدن حقایقی درباره فالون گونگ اقدام کنم .

...

پس از بازگشت به منزل در اوایل دسامبر به همراه همسر و فرزندانم در یک کلاس سخنرانی 9 روزه شرکت کردم و سپس نتیجه آزمایش پزشکی من آمد. وقتی گزارش را خواندم نمی توانستم به چشمانم اعتماد کنم. شاخصهای عملکرد کبد من علیرغم دریافت دارو همیشه خارج از اندازه طبیعی بود. به خاطر آوردم قبلاً در منهتن یکی از دوستان تمرین کننده از من پرسید چرا شیر تازه نمی نوشم و من پاسخ داده بودم چون دچار اسهال خواهم شد. او گفتچرا حالا امتحان نمیکنی؟» یک روز صبح با بچه هایم کمی شیر نوشیدم و هیچ اتفاقی نیفتاد. به شوخی به بچه هایم گفتم«از حالا به بعد پدر برای شیر با شما مسابقه خواهد دادمعجزه دافا را تجربه کردم.

می دانستم که استاد آنقدر برای من سختی کشیده که ورای توصیف است. من هرگز انتظار نداشتم کبدم دوباره خوب کار کند اما این طور شد. طبق فرموده استادچیزی را با قصد دنبال نکنید، به طور طبیعی بدست آوریداکنون هر یکشنبه فرزندانم در کلاس مخصوص تمرین کنندگان خردسال دافا حاضر می شوند. در حقیقت بچه هایم قبل از من به دافا نائل شدند. دخترم یک بار استاد را در روئیایش دید. او شخصی بزرگ را در حالت لوتوس کامل نشسته بود دید که دستهایش روی هم قرار گرفته بود و تمام بدنش مثل خورشید با پرتوهای نور احاطه شدخ بود.

او استاد را دید. او همچنین شخصی را که کتاب جوآن فالون را می خواند دید و خودش را دید که از سطحی بسیار بالا به سرعت پایین افتاد، سپس بیدار شد . همسرم به او گفت باید در تمرین فالون دافا بکوشی چون او از یک سطح بالا آمده است و تنها با تمرین دافا میتواند برگردد

من استاد را در کنفرانس بین المللی فا در نیویورک دیدم و قادر به بیان احساسم نیستم . استاد سپاسگذارم.

23 ژانویه 2005

 


 

بازگشت به صفحه اصلی

تمرین 5 فالون گونگ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:13  توسط | 

اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد Add to Google