تبليغاتX
درباره فالون دافا - داستانهاي خوب چيني :هماهنگي بين خانواده ها از خود شخص شروع مي شود

داستانهاي خوب چيني :هماهنگي بين خانواده ها از خود شخص شروع مي شود

نوشته چينگ يان / از سايت اِپُك تايمز

درچين باستان تاجري بود كه ما وِن­ نا نام داشت و در منطقه زينگ­قوا استان جيانگ سو زندگي مي كرد. آقاي وِن خوب آموزش ديده و خوش رفتار بود وهمسرش خيلي باهوش و زيبا بود و در كارهاي خانه مهارت داشت، اما كمي گستاخ وخودخواه بود و از ديگران انتقاد مي كرد .

خانم وِن با مادرشوهرش خوب نبود هر وقت كه آقاي وِن از سر كار برمي گشت، مادر و همسرش به هم مي توپيدند و مشكلاتشان را گردن همديگر مي انداختند و به حرف يكديگر توجه نمي كردند . آقاي وِن مي دانست كه همسرش به مادرش احترام نمي گذاشت و خواست كه رفتار او را عوض كند .

يك روز براي اينكه زنش به ستيز با مادرش روشن شود نقشه اي كشيد .

وقتي كه خانم وِن شروع به شكايت از مادرش کرد ، آقاي وِن گفت : "مي دانم كه مادرم خيلي پُرچانه است و به فكر بيرون انداختن او از خانه هستم . با اين حال ، دوستان و اقوام ما نمي دانند كه مادرِ من چقدر سخت گير است. اگر يك دفعه او را بيرون بيندازم مردم مي گويند كه ما در قبال بزرگترها بي مسئوليتيم و ما بي رحم و بي عاطفه ایم . پس تو بايد براي 1 يا 2 ماه او را تحمل كني . ولي قبل از آن بايد بتواني از صميم قلب از او مراقبت كني ،همه تقوا و پاكدامني تو را بعنوان يك عروس و اينكه چقدر مادر من غير منطقي است را مي فهمند . بعد هيچكسی از ما انتقاد نخواهد کرد .

خانم وِن در پذيرش آن بي ميل بود . آقاي وِن ادامه داد :" بزودي او را بيرون مي اندازيم . در هفته هاي آتي با مادرم همچون مهمان محترم رفتاركن . این خیلی طول نخواهد كشید ."

 نهايتاً خانم وِن موافقت كرد . از آن روز به طور باور نكردني با مادر شوهرش خوب شد و به او احترام مي گذاشت. مادرشوهرش متوجه تغييرات او شد و از اين بابت راضي بود. او خيلي خوشحال بود و نسبت به عروسش مهربان و باملاحظه شد.مشكل و تضاد آنها به طور طبيعي پايان گرفت و روابطشان بهتر شد .

چند روز بعد آقاي وِن فهميد كه همسرش ديگر با مادرش مشكل ندارد و از او پرسيد :"اين اواخر مادرم با تو چطور رفتار كرده ؟" همسرش جواب داد :" خوبتر ". آقاي وِن گفت : حالا كه او بهتر شد . تو بايد حتي بيشتر به او توجه كني كه همه بفهمند كه تو در عدا كردن حق بزرگترها چطور هستي و اينكه چقدر مادرم غير منطقي است. بعد از آن براحتي مي توانيم اورا بيرون كنيم ."خانم وِن به سختي و بی میلی راضي شد .

 چند روز بعد ،آقاي وِن از همسرش پرسيد :" مادرم با تو چطور رفتار ميكند ؟"خانم وِن گفت :" مادرت آنقدر با من خوب رفتار كرد كه ديگر نمي خواهم او رابيرون كنم. از اينكه در كنار او هستم و حقم را نسبت به او عدا مي كنم و از او مراقبت مي كنم افتخار مي كنم ."

بعد از آن خانم وِن با مادرشوهرش خيلي خوب شد و همه از آنها به عنوان خانواده نمونه اي كه بين دو نسل آنها هماهنگي و احترام بود با تحسين و تمجيد یاد مي كردند .

 

http://en.epochtimes.com/news/7-7-26/58028.html



بازگشت به صفحه اصلی



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:50  توسط | 

اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد Add to Google