![]() |
![]() |
|
|
داستانهاي خوب چيني : بيانكو دكتر افسانهاي
بيانكو دكتر افسانهاي است كه در 2700 سال قبل مي زيست و
دستان جادوئيش، هم مردم وهم شاهزادگان را نجات داد. روزي بيانكو به ديدار دوك(لقب موروثی اعیان و اشراف) ساي در
ناحيه چي رفت . بعد از يك لحظه مشاهدة او گفت : " اي بزرگوار شما مريض هستيد
ولي بيماري تازه از زير پوست شما شروع شده . اگر نخواهي كه آنرا درمان كني ممكن
است كه بدتر شود ." دوك ساي جواب داد : "اما من اصلاً احساس ناراحتي نمي
كنم. " بعد از آنكه بيانكو رفت ، دوك به زير دستانش گفت
:"دكترها دوست دارند كه با درمان كردن مردم سالم مهارتهایشان را به رخ ديگران
بكشد." 10 روز بعد بيانكو دوباره به ديدن دوك ساي رفت ."اي
بزرگوار، بيماري به ماهيچه هاي شما كشيده شده و اگر درمان نشود خيلي جدي خواهد بود
." دوك اصلاً از شنيدن آن خوشحال نبود . 10 روز بعد وقتي كه بيانكو دوك را ديد چيزي نگفت ، برگشت و
رفت . دوك خیلی گيج شده بود و يك نفر را براي پرسيدن دليل به دنبالش فرستاد . بيانكو جواب داد : " وقتي بيماري در زير پوست است
استخر گياهي آن را درمان مي كند؛ وقتي در ماهيچه هاست تزريقات دارويي (اماله ) آن
را درمان ميكند. وقتي آن در معده است
جوشيده داغ گياهي هنوز آن را درمان مي كند. اما وقتي بيماري به مغز استخوان ميرسد
نظر به آنكه ديگر چاره اي براي درمانش
ندارم پس بايد به خدايان رو كرد (متوسل شد ). امروز ديدم كه بيماري دوك به مغز
استخوان وي وارد شد . و از اين رو من جرأت درمانش را ندارم ." 5 روز بعد حال دوك بد شد و چندين قسمت بدنش درد مي كرد .
وقتي بدنبال بيانكو گشت فهميد كه او قبلا منطقه چي را ترك كرده بود . منبع : " هان في تزو " (233 تا 281 ) نوشته هان
فِي يك شاهزاده و فيلسوف ناحيه هان http://en.epochtimes.com/news/6-9-13/45941.html |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:50 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو تمامی عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 خرداد 1387 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 آذر 1384 |
|
RSS
|
اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد
