![]() |
![]() |
|
|
داستانهایی
از بودیسم: تزکیه گفتار از گائو جنگ PureInsight.org در زمان جی آیه تاتاگاتا،
راهب جوانی بود که بخوبی آواز میخواند. او اغلب هنگامی که آوازهای ستایش بودا را
با دیگر راهبان میخواند به آنان حقیرانه نگاه میکرد. او باور داشت که صدایش با
داشتن خصوصیاتی مثل صاف بودن، رسا بودن و کیفیت بسیار داشتن از صداهای دیگران برتر
است. او گستاخ و متکبرانه رفتار میکرد و همیشه تظاهر میکرد که فوق العاده است. راهب پیری بود که با صدای گرفته اش نمیتوانست آوازهای ستایش را خوب بخواند. راهب
جوان اغلب این راهب پیر را دست می آنداخت (مسخره میکرد) و به او میگفت که چقدر
صدایش منزجر کننده است. او مصلماً نمیدانست که راهب پیر پیش از آن به سطح آرهات دست
یافته بود.(آرهات موجودی روشنبین در مدرسه بودا و کسی که ورای "سه
قلمرو" است) یک روز راهب پیر از راهب جوان پرسید:"آیا مرا
میشناسی؟" راهب جوان جواب داد:" خیلی مدت است که تو میشناسم. تو
راهب پیری هستی که با صدای خشن آواز میخوانی و مردم را ناراحتی میکنی." راهب پیر به او گفت:"هر چند که نمیتوانم خوب آواز
بخوانم، من پیش از این خود را از اسارت و بندگی زندگی و مرگ آزاد کرده ام و در این دنیای بشری نگرانی و دلواپسی
ندارم." بمحض شنیدن آن، راهب جوان وحشت زده شد و احساس شرمندگی کرد.
او از راهب پیر طلب بخشش کرد. اما کارما(گناه) پیش از آن بوجود آمده بود. او
بایستی بخاطر زبان بد زبانی اش 5000 تناسخ بعدی را تحمل میکرد. (تناسخ :تجدید حیات
در جسم تازه_ تصوری از بعضی از مدارس تزکیه و بعضی مذاهب) یک دفعه، پانصد تاجر بودند که برای سفر به دور هم جمع شده
بودند. یکی از آنها برای مراقبت اموالش در شب یک سگ با خودش آورده بود. در طول مسیر،وقتی
سگ مورد نظر ما خواب بود یک تکه گوشت را دزدید. وقتی تاجر از خواب بیدار شد و دید
که گوشت نیست، عصبانی شد و بشدت سگ را زد. بعد از شکاندن پای سگ او را رها کرد. با چشمان آسمانیاش در آن زمان دیده که بودا ماینا آمد و به
او آب و غذا داد و همچنین فای بودا (قانون بودا) را برای او فاش کرد. بمجرد شنیدن
فا، سگ فوراً مرد و در یک خانواده برهمن در شهر شِوی تجدید حیات یافت. یک روز وقتی بودا ماینا برای سیر کردن خودش برای غذا گدائی میکرد،
یک برهمن او را دید و پرسید:" راهب شرافتمند، آیا شما بدون داشتن یک راهب
جوان به همراه خود، اینجا هستید؟" بودا ماینا گفت:" شما یک پسر جوان دارید. آیا میتوانید
او را به من دهید که راهب جوان من شود؟" برهمن جواب داد:" پسر فقط 7 سال دارد. آیا او بیش از
حد جوان نیست؟" بودا ماینا جواب داد:" او درست در سن مناسبی قرار
دارد." بخاطر آنکه بودا ماینا به او غذا داد و فا را به او موعظه
کرد،و برای بازپرداخت به او برای نجات زندگیش، سگ به عنوان یک راهب جوان برای خدمت
به بودا ماینا، تناسخ یافت. راهب جوان قادر بود که بودا فایی(اصول بودا یا اصول روشنبینی)
را که بودا ماینا به او بیان میکرد را درک کند و از این رو سریعاً مقامی را بدست
آورد. هنگامی که او خودش را آزاد ساخت، فهمید که رنج بردن از 5000 بار تناسخ همه
برای بد دهنی به راهب پیر بود. آدرس متن چینی: http://www.zhengjian.org/zj/articles/2006/6/27/38280.html
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:51 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو تمامی عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 خرداد 1387 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 آذر 1384 |
|
RSS
|
اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد
